
بازم جاده و کوله بار سفردعای رسیدن بدون خطربرای یه تصویر خوب از یه فالباید رفت، باید رفت بهسوی شمالیه چندتا کتاب و کلوچه یه چایمیدونم میدونم که با من میایصدایی که از ضبط داره در میادمنم خاطرههامو یادم میادتوی پیچ اول من و یک سوالجوابش دلیل شروع خیالگره در دلم ناگهان باز شدنفسهای دریا مث ساز شدهوا ابری و من رسیدم به اوجدارم پا می ذارم تو ساحل رو موجبه یاد روز اول ما شدننیاره خدا حس تنها شدنبهار 95...
ادامه مطلب
شعله شمع، خبر میدهد از سوختن پروانههاختم ایام وصال آمده و خاموشی افسانههامطرب عشق، کجا رفت نوا و سازت؟این جهان جایی دگر نیست برای واله و دیوانهها...
ادامه مطلب